تبليغاتX
سازدهنی

اگر...
 

اگر این رود بداند
که من چقدر بی چراغ
از چَم و خَمِ این شبِ خسته گذشته ام
به خدا عصبانی می شود
می رود ماه را از آسمان می چیند.

اگر این ماه بداند
که من چقدر بی آسمان و ستاره زیسته ام
یعنی زندگی کرده ام...،
اگر این پرستو بداند
که من چقدر تو را دوست می دارم
به خدا زمین از رفتنِ این همه دایره باز...باز می ماند!

چه دیر آمدی حالایِ صد هزار ساله ی من،
من این نیستم که بوده ام
او که من بود آن همه سال،
رفته زیر سایه ی آن بیدِ بی نشان مرده است.

                                                                    سید علی صالحی


اتفاق
 

نگاهم می کنی، با همان لبخند، بی حرف و بی هوا !
می نویسم آرامش، علاقه، آسمان...
نگاهم می کنی، با همان لبخند، حوالی آن خوانا ترین ترانه ی آشنا.
می مانم، تا آخرین قطره ی این بارانِ بی خبر، لبریز از آفتاب و آینه !
نگاهم می کنی...

می خوانم:
این لحظه چقدر مثل تو...ماه است.


JavaScript Codes