اگر این رود بداند
که من چقدر بی چراغ
از چَم و خَمِ این شبِ خسته گذشته ام
به خدا عصبانی می شود
می رود ماه را از آسمان می چیند.
اگر این ماه بداند
که من چقدر بی آسمان و ستاره زیسته ام
یعنی زندگی کرده ام...،
اگر این پرستو بداند
که من چقدر تو را دوست می دارم
به خدا زمین از رفتنِ این همه دایره باز...باز می ماند!
چه دیر آمدی حالایِ صد هزار ساله ی من،
من این نیستم که بوده ام
او که من بود آن همه سال،
رفته زیر سایه ی آن بیدِ بی نشان مرده است.
سید علی صالحی


