ما
راویان قصه های رفته از یادیم
![]() |
![]() بی مرز و بی صدا
منطقی نبود، شاید هم بود، نمی دانم.فقط می دانم دارم غرق می شوم. سکوت می کنم، بی صدا، بی کلام، بی مرز و مدار خاص نگاه کن
هر چقدر بعید باز بر تنت گل به گل جوانه می زنم حالا دیگر عاشقی می کنم عباس معروفی مثل تو هیچ کس
برای او که خاطره ی برف دارد ۱- حالا دیگر اگر برف هم نبارد مهم نیست. من هنوز هم میدان انقلاب را پیاده گز می کنم تا خانه. ۲- حالا دیگر اگر برف هم نبارد مهم نیست. ماه برای دلتنگی ام بس است و آسمان روز. ۳- نه، حالا دیگر اگر برف هم نبارد مهم نیست. حتا اگر هواپیما سقوط کند، مهم نیست. ۴- تو نیستی و مثل تو هیچ کس نیست که بدانم خوبم. نه، برف دیگر مهم نیست که نبارد، حتی اگر نباشی می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
گفتم می خواهم ببینمت، دیدنت لازم است! گفتم می خواهم ببینمت، دیدنت لازم است! می دانم عزیز دلم،می دانم |