تبليغاتX
سازدهنی

آخر شاهنامه
 

 ما                                           

 راویان قصه های رفته از یادیم


بی مرز و بی صدا
 

منطقی نبود، شاید هم بود، نمی دانم.فقط می دانم دارم غرق می شوم.
دارم در اشک غرقه می شوم و گیج می خورم و می چرخم و آخرش باز
می رسم به تو.

سکوت می کنم، بی صدا، بی کلام، بی مرز و مدار خاص
"من
همه ی ابر های آسمان را
گریه می کنم
تو
همه ی خورشید های خدا را
بتاب"


نگاه کن
 

هر چقدر بعید
باز تو خدای منی
هر چقدر بعید

باز بر تنت گل به گل جوانه می زنم
تا تمام شوی
تا تمام شوم

حالا دیگر عاشقی می کنم
و زندگی
دارد تو را تماشا می کند
در آغوش من

                                                             عباس معروفی


مثل تو هیچ کس
 

                                                                                            برای او که خاطره ی برف دارد

۱- حالا دیگر اگر برف هم نبارد مهم نیست. من هنوز هم میدان انقلاب را پیاده گز می کنم تا خانه.
من هنوز هم شعر هایم را برای خودم زمزمه می کنم و خیابان شریعتی یادم می اندازد "بردی از
یادم" را بلند بخوانم، بلند بخوانم برای خودم.

۲- حالا دیگر اگر برف هم نبارد مهم نیست. ماه برای دلتنگی ام بس است و آسمان روز.
چه فرقی دارد یادم بیاید خاطره ی برف را. دیگر هیچ کس مثل تو عاشق نیست، مثل
من بی خیال.

۳- نه، حالا دیگر اگر برف هم نبارد مهم نیست. حتا اگر هواپیما سقوط کند، مهم نیست.
هیچ چیز تکرار نمی شود.

۴- تو نیستی و مثل تو هیچ کس نیست که بدانم خوبم. نه، برف دیگر مهم نیست که نبارد،
من خدا را جور دیگری یافته ام...


حتی اگر نباشی می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را

 

گفتم می خواهم ببینمت، دیدنت لازم است!
گفتم اگر نبینمت می شوم مثل کسی که چیزی گم کرده است
گفتم وقتی می بینمت گاهی دلم می خواهد آن لحظه آخر دنیا باشد تا بعدش
دلتنگی اش نماند برایم، گاهی هم نه، دوست دارم بعدش لذت مرور خاطره اش را بچشم
گفتم یادت می آید آن روزها را که زیاد می دیدمت، زیاد می دیدی ام. حالا دیگر مدت هاست
حسرت دیدنت مانده به چشم هام، مدت هاست که کم می بینمت، که نمی بینی ام
گفتم دیدنت را می خواهم که عِطرت مستم کند دوباره، که لبخندت را از یاد نبرم، اما
تو که نمی خندی!
گفتم نمی دانی اگر نبینمت هم تصویرت حک شده است پشت چشم هام
گفتم حواس ام هست برایت فرقی ندارد حالا. حواس ام هست دیدنم برای چیست اما...

گفتم می خواهم ببینمت، دیدنت لازم است!
گفتی نه
گفتی کار
گفتی حالا ببینم چه می شود،می دانی که؟

می دانم عزیز دلم،می دانم


JavaScript Codes