باران که می بارد
من دستانم را
از پنجره بیرون می برم
تا فرشته ها
قطره ها را
آن آبی های زلال را
روی دستانم بنشانند
باران که می بارد
من
دلم
هوایی می شود
برای آسمان تو...
![]() |
![]() ب ا ر ا ن
باران که می بارد باران که می بارد قله
قضیه از اونجا شروع شد که مجتبی وسط تحریریه اعلام کرد:کی می آد بریم کوه؟ اون بالا، توی مه و سرما و باد و بارون، آرامشی بود که هیچ جای دیگه پیداش نکرده بودم. پ ن:همه چیز عالی و هیجان انگیز بود. همه چیز نو و جذاب و به یاد موندنی بود. از اون نقطه
خلاص ِخلاصم ازت! |