تبليغاتX
سازدهنی

رویای روشن
 

ما در خواب
         همدیگر را دیدیم
ما خواب های همدیگر را دیدیم
یکی از ما وجود ندارد
یا تو
یا من
و این بیداری کاملاْ مشکوک است
بیا به خواب هایمان برگردیم
                    به سرزمین ماه و قصه.

                                                              رسول یونان


سر خط
 

گریه هایم را برای خودم نگه می دارم
خنده هایم مال تو
اینگونه شاید
دوست ترم داشته باشی.


سکوت
 

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است...


سال نو
 

"وقتی به تو فکر می کنم
سال من نو می شود
توپ در می کنند
توی قلبم
و ماهی قرمز تنگ بلور
پشتک می زند
برای خنده هات.

عید امسال هم
می توانم تنهایی سوت بزنم
همین که بدانم هستی
آسمان را پر از پرنده می بینم
لبخند یادت نرود!"

 


دور
 

به خواب هایم سرک نکش
وقتی در بیداری
نمی یابمت.


از پشت شیشه های عینک تو
 

از پشت شیشه های عینک تو که نگاه کنم،
دنیا رنگ رنگی ست، کمی تار است با خطوط درهم و برهم.
از پشت شیشه های عینک تو، نه از سیاهی خبری هست و نه از شفافی غم ها.
چشم هایم هم که درد بگیرد، دلم می خواهد گاهی دنیا را از پشت عینک تو ببینم.
اجازه هست؟ 


ساز من کوک است!
 

۱- عادی است، مثل همه روزهای زندگی،
اما نه برای من!
امروز را می گویم، هر چه قدر هم که
بی حوصله باشم و کار داشته باشم و
سرم شلوغ باشد و دلتنگ باشم یا غمگین،
روز تولدم شادم!

۲- اصولا غافلگیر شدن از نوع تولدی اش خیلی
می چسبد. به من هم حسابی چسبید، هم جشن تولد با علی و بهاره و میترا و مرضیه عزیزم و هم ناهار و...

۳- ممنون از همه ی دوستانی که روز شادِ من یادشون بود و ممنون از تو بانوی یک عالمه ترانه
به خاطر همه چیز.

 

 


غربت
 

یاد من باشد کاری نکنم
                  که به قانون زمین بر بخورد
       یاد من باشد
تنها هستم
                    ماه 
      بالای سر تنهایی ست.

                                                                       سهراب سپهری


واژه های خواب
 

تا بیایم و
خود را
در صدای سطری از شعرهای نگفته ات قافیه کنم
قیافه ی همه ی فصل ها عوض شده است و
تو حتا پاییز همین دیروز را
که سبز و بی خیال پیاده روهای برگ ریز را
سرخوشانه قدم می زدیم
از یاد برده ای.

تا بیایم و
زیبایی ات را مقابل آینه غافلگیر کنم
روز گذشته است و غروب
ما را غافلگیر حسرت های روزگار کرده است.

تا...

تو هم
نه انگار که باید گاهی بیایی و
مرا وسط کلمات
حیران تماشای ناگهانِ نگاهت بکنی
یا سر سطری بایستی و
برای منی که هنوز جمله نشده ام
واژه های تازه خواب ببینی... 


بی چراغ
 

داریم می رسیم به هفت تیر.
تنها به اندازه ی همین سی ثانیه ی پشت چراغ قرمز فرصت هست
تا ذوق کودکانه ی هر روز دیدنت تمام شود.
همین سی ثانیه فرصت دارم تا باور کنم دیر می شوی، دور می شوی.
باید توی همین چند ثانیه، یک جوری بگویم دلم گرفته که نپرسی چرا.
تا تو صدای ضبط را تا انتهای فراموشی جهان از ترانه لبریز می کنی، من فرصت دارم خوب نگاهت کنم.
حواس ات به من هست؟
اگر تو نبودی و سردم شد چه؟
من فقط همین ثانیه های حالا را فرصت دارم تا...
آخ...چراغ سبز شد.


اگر...
 

اگر این رود بداند
که من چقدر بی چراغ
از چَم و خَمِ این شبِ خسته گذشته ام
به خدا عصبانی می شود
می رود ماه را از آسمان می چیند.

اگر این ماه بداند
که من چقدر بی آسمان و ستاره زیسته ام
یعنی زندگی کرده ام...،
اگر این پرستو بداند
که من چقدر تو را دوست می دارم
به خدا زمین از رفتنِ این همه دایره باز...باز می ماند!

چه دیر آمدی حالایِ صد هزار ساله ی من،
من این نیستم که بوده ام
او که من بود آن همه سال،
رفته زیر سایه ی آن بیدِ بی نشان مرده است.

                                                                    سید علی صالحی


اتفاق
 

نگاهم می کنی، با همان لبخند، بی حرف و بی هوا !
می نویسم آرامش، علاقه، آسمان...
نگاهم می کنی، با همان لبخند، حوالی آن خوانا ترین ترانه ی آشنا.
می مانم، تا آخرین قطره ی این بارانِ بی خبر، لبریز از آفتاب و آینه !
نگاهم می کنی...

می خوانم:
این لحظه چقدر مثل تو...ماه است.


طلوع
 

این روزها به خاطر توست که خوب است.
که روشن است و پر خاطره.
این روزها به خاطر توست که تعبیر زندگی جوری غریب شکل رویاست.
که آرام است و بی دغدغه.

این روزها به خاطر توست که خوب است.
به خاطر توست
                    این روزها...


در لحظه
 

نگاه کن
ماه افتاده در دست هات
دست های ماه ات مال من؟


تو می توانی؟
 

من
سال های سال مُردم
تا اینکه یک دم زندگی کردم

تو
می توانی یک ذره
یک مثقال
مثل من بمیری؟

                                                     قیصر امین پور

                                                                         " روحش شاد "


JavaScript Codes